دشمنت كشت ولي نور تو خاموش نشد آري آن جلوه كه فاني نشود نور خداست

جهت انتخاب و دانلود ساير والپيپر هاي مذهبي اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در ساعت   توسط رنگ حق
|
« مختصرى از اخلاق كريمه و اوصاف شريفه حـضـرت رسول خدا (ص) »

همانا ذكر اخلاق و اوصاف شريفه حضرت رسول صلى اللّه عليه
و آله و سلّم را
نگارش دادن بـدان مـانـد كـه كـس آب دريـا را به پيمانه بپيمايد يا
خواهد جرم آفتاب
را از روزن خـانـه بـه كـوشـك خويش درآورد، لكن براى زينت كتاب واجب مى كند كه به مختصرى كه
فراخور اين كتاب است اشاره كنيم
.
بـدان كـه حـضـرت رسـول صلى اللّه عليه و آله و سلّم در
ديده ها با عظمت
مى نمود و در سـيـنه ها مهابت او بود، رويش از نور مى درخشيد مانند
ماه شب چهارده ،
از ميانه بالا اندكى بـلنـدتـر بـود و بـسـيار بلند نبود و سر مباركش بزرگ بود و مويش نه
بسيار پيچيده بـود و نـه بـسـيـار افـتـاده و مـوى سـرش اكثر اوقات از نرمه گوش نمى گذشت و اگر
بـلنـدتـر مـى شد ميانش را مى شكافت و بر دو طرف سر مـى افـكـنـد و رويش سفيد و نورانى بود
و گشاده پيشانى
بود و ابرويش باريك بود و مـقـوّس و كشيده بود و رگى در ميان پيشانيش بود كه هنگام غضب پرمى شد و برمى آمد و
بينى آن جناب باريك و كشيده بود و ميانش اندكى برآمدگى داشت و نورى از آن مى تافت و مـحـاسـن شـريفش انبوه بود و دندانهايش
سفيد و برّاق و نازك و گشاده بود گردنش در صـفـا و نـور و اسـتـقـامـت مـانـنـد گـردن
صـورتـهـائى بـود كـه از نـقـره مـى سـازنـد و صيقل مى زنند.
اعـضـاى بـدنـش همه معتدل و سينه و شكمش برابر يكديگر
بود. ميان دو كتفش
پهن بود و سـر اسـتخوانهاى بندهاى بدنش قوى و درشت بود و اينها از
علامات شجاعت و
قوّت است و در مـيـان عـرب مـمـدوح است . بدنش سفيد و نورانى بود و از ميان سينه تا نافش خط
سياه باريكى از مو بود مانند نقره كه صيقل زده باشند و در ميانش از زيادتى صفا خطّ سياهى
نـمـايـد و پستانها و اطراف سينه و شكم آن حضرت از مو عارى بود و ذراع و دوشهايش مو داشـت انگشتانش كشيده و بلند بود. ساعدها و
ساقش صاف و كشيده بود. كف پاهايش هموار نـبـود بـلكـه مـيانش از زمين دور بود و پشت پاهايش بسيار
صاف و نرم بود به حدّى كه اگر قطره آبى بر آنها ريخته مى شد بند نمى شد و چون راه مى رفت قدمها را به روش مـتكبّران بر زمين
نمى كشيد و با تاءنى و وقار راه مى رفت و چون به جانب خود ملتفت مى شـد كـه بـا كـسـى سـخـن
گـويد به روش ارباب دولت به گوشه چشم نظر نمى كرد بـلكـه بـا تـمـام بـدن مـى گـشـت و سـخـن مـى گـفـت و در اكـثـر احوال ديده اش به
زير بود و نظرش به سوى زمين زياده بود و هركه را مى ديد مبادرت بـه سـلام مـى نـمـود و
انـدوهـش پيوسته بود و فكرتش دائم و هرگز از فكرى و شغلى خـالى نـبـود و بـدون احـتـيـاج سـخن نمى فرمود و كلمات جامعه مى
گفت كه لفظش اندك و مـعـنيش بسيار بود و از افاده مقصود قاصر نبود و ظاهر كننده حق بود و
خُويَش نرم بود و درشـتى و غلظت در خُلق كريمش نبود و كسى را حقير نمى شمرد و اندك نعمتى را عظيم مى دانست و هيچ نعمتى را مذمّت
نمى فرمود امّا خوردنى و آشاميدنى را مدح هم نمى فرمود و از بـراى فوت امور دنيا به غضب نمى آمد
و از براى خدا چنان به خشم درمى آمد كه كسى او را نمى شناخت و چون اشاره مى فرمود به دست اشاره مى نمود نه به چشم و ابرو و
چون شـاد مـى شـد ديـده بـر هـم مـى گـذاشـت و بـسيار اظهار فرح نمى كرد و اكثر خنديدن آن حـضـرت
تـبـسـم بـود و كـم بـود كـه صـداى خـنـده آن حضرت ظاهر شود و گاه دندانهاى نـورانيش مانند دانه هاى تگرگ ظاهر مى شد در
خنديدن و هركس را به قدر علم و فضيلت در دين زيادتى مى داد و در خور احتياج متوجّه ايشان مى شد
و آنچه به كار ايشان مى آمد و موجب صلاح امّت بود براى ايشان بيان مى فرمود ومكرر مى فرمود كه حاضران آنچه از من مى شنوند
به غائبان برسانند و مى فرمود كه برسانيد به من حاجت كسى را كه حاجت خـود را بـه مـن نـتـوانـد
رسـانيد و كسى را بر لغزش و خطاى سخن مؤ اخذه نمى فرمود و صـحـابه داخل مى شدند به مجلس آن حضرت طلب كنندگان علم ، و
متفرّق نمى شدند مگر آنـكـه از حلاوت علم و حكمت چشيده بودند و از شرّ مردم در حَذَر بود امّا از
ايشان كناره نمى كـرد و خـوشـروئى و خوشخوئى را از ايشان دريغ نمى داشت و جستجوى اصحاب خود مى نـمـود و احـوال ايـشـان مـى
گـرفـت و هـرگـز غـافـل از احـوال مـردم نـمـى شـد مـبـادا كـه غـافـل شـونـد و بـه سـوى
بـاطـل مـيـل كـنـنـد و نـيـكـان خـلق را نـزديـك خـود جـاى مـى داد و افـضل خلق نزد او كسى بود كه خيرخواهى او براى مسلمانان
بيشتر باشد و بزرگترين مردم نزد او كسى بود كه مواسات و معاونت و احسان و يارى مردم بيشتر كند.
منبع:منتهي الامال مرحوم حاج شيخ عباس قمي جلد اول فصل4
+ نوشته شده در ساعت   توسط رنگ حق
|
« اسـامـى والقـاب شـريـفـه وبرخى ازفضائل حضرت فاطمه زهرا(ع) »
ابـن بـابـويـه به سند معتبر از يونس بن ظبيان روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السـّلام فـرمـوده كـه فـاطـمـه عـليـهـاالسـّلام را نـُه نـام اسـت نـزد حـق تـعـالى : فـاطـمه عـليـهـاالسـّلام وصـديـقـه ومـُباركه وطاهره وزكيّه وراضيه ومرضيّه ومُحدّثه وزهراء. پس حضرت فرمود كه آيا مى دانى كه چيست تفسير فاطمه ؟ يونس گفت ، گفتم : خبر ده مرا از مـعـنـى آن اى سـيّد من ؛ حضرت فرمود: فُطِمَتْ مِنَ الشَّر؛ يعنى بريده شده است از بديها، پـس حـضـرت فـرمـود كـه اگـر امـيرالمؤ منين عليه السّلام تزويج نمى نمود اورا، كفوى ونـظـيـرى نـبـود اورا بـر روى زمـيـن تـا روز قـيـامـت نـه آدم ونـه آنـهـا كـه بـعـد از او بودند.
عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه در ذيـل تـرجـمـه ايـن حديث فرموده كه (صديقه ) به معنى مـعـصـومـه اسـت ، و(مـبـاركـه ) يـعـنـى صـاحـب بـركـت در عـلم وفـضـل وكمالات و معجزات واولاد كرام و(طاهره ) يعنى پاكيزه از صفات نقص و(زكيّه ) يـعـنـى نـمـوّ كـنـنـده در كـمـالات وخيرات و(راضيه ) يعنى راضى به قضاى حق تعالى و(مرضيه ) يعنى پسنديده خدا ودوستان خدا و(محدّثه ) يعنى مَلَك با اوسخن مى گفت و (زهـراء) يـعـنى نورانى به نور صُورى ومعنوى . وبدان كه اين حديث شريف دلالت كند بـر اينكه اميرالمؤ منين عليه السّلام از جميع پيغمبران واوصياى ايشان به غير از پيغمبر آخـرالزّمـان افضل مى باشد بلكه بعضى استدلال بر افضليت فاطمه زهرا عليهاالسّلام بر ايشان نيز كرده اند انتهى .
ودر احاديث متواتره از طريق خاصّه وعامّه روايت شده است كه آن حضرت را براى اين فاطمه ناميده اند كه حق تعالى اورا وشيعيان اورا از آتش جهنم بريده است . وروايت شـده كـه از حـضرت رسول صلى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيدند كه به چه سبب فاطمه را بتول مى نامى ؟ فرمود: براى آنكه خونى كه زنان ديگر مى بينند اونمى بيند، ديدن خون در دختران پيغمبران ناخوش است .
شـيـخ صـدوق رحـمـه اللّه بـه سـنـد مـعـتـبـر روايـت كـرده اسـت كـه چـون حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه وآله وسـلم از سـفـرى مـراجـعـت مـى فـرمـود اوّل به خانه حضرت فاطمه عليهاالسّلام تشريف مى بردند ومدتى مى ماندند وبعد از آن بـه خـانـه زنـان خـود مـى رفـتـنـد؛ پـس در بـعـضـى از سـفرهاى آن حضرت جناب فاطمه عـليـهـاالسـّلام دو دسـتـبند وگلوبند وگوشواره از نقره ساخت وپرده بر دَرِ خانه آويخت ، چـون آن جـنـاب مراجعت فرمود به خانه فاطمه عليهاالسّلام تشريف برد واصحاب بر در خـانـه تـوقـف نـمـودنـد چـون حـضـرت داخـل خـانـه شـد وآن حـال را در خانه فاطمه مشاهده فرمود، غضبناك بيرون رفت وبه مسجد درآمد وبه نزد منبر نـشـست ، حضرت فاطمه دانست كه حضرت براى زينتها چنين به غضب آمدند، پس گردنبند ودست برنجها وگوشواره ها را كند وپرده ها را گشوده وهمه را به نزد آن جناب فرستاد وبـه آن شـخص كه آنها را مى برد گفت به حضرت بگوكه دخترت سلام مى رساند ومى گويد اينها را در راه خدا بده . چون آنها را به نزد آن حضرت آوردند سه مرتبه فرمود: كـرد فـاطـمـه آنـچـه را كـه مـى خـواسـتـم پـدرش فـداى اوبـاد! دنـيـا از بـراى مـحـمـّد وآل مـحـمـّد نـيـست اگر دنيا در خوبى نزد خدا برابر پشه اى بود خدا در دنيا كافران را شـربـتـى آب نـمـى داد؛ پـس بـرخـاسـت وبـه خـانـه فـاطـمـه عـليـهـاالسـّلام داخل شد.
شـيـخ مـفـيـد وشـيـخ طـوسـى از طـريـق عـامـه روايـت كـرده انـد كـه حـضـرت رسـول خـدا صـلى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه فاطمه پاره تن من است هركه اورا شاد گـردانـد مرا شاد گردانيده است وهركه اورا آزرده كند مرا آزرده است ، فاطمه عليهاالسّلام عزيزترين مردم است نزدمن .
وشـيـخ طوسى از عايشه روايت كرده است كه مى گفت : نديدم احدى را كه در گفتار وسخن شـبـيـه تـر بـاشـد از فاطمه به رسول خدا صلى اللّه عليه وآله وسلّم چون فاطمه به نزد آن حضرت مى آمد اورا مرحبا مى گفت ودستهاى اورا مى بوسيد ودر جاى خود مى نشاند، چـون حـضـرت بـه خـانـه فـاطـمـه مـى رفـت بـرمـى خـاسـت واسـتـقـبـال آن حـضـرت مـى كـرد ومـرحـبـا مـى گـفـت ودسـتـهـاى آن حـضـرت را مـى بوسيد.
قـطـب راونـدى مـُرسـلاً روايت كرده است كه چون حضرت فاطمه عليهاالسّلام از دنيا رحلت فـرمـود اُمّ اَيْمَن سوگند ياد كرد كه ديگر در مدينه نماند؛ زيرا كه نمى توانست جاى آن حـضـرت را خـالى بـبـيـنـد پـس ، از مـديـنـه مـتـوجـه مـكـه شـد در بـعـضـى از منازل او را تشنگى عظيمى روى داد چون از آب ماءيوس شد دست به سوى آسمان دراز كرد وگـفـت : خـداونـدا! مـن خادمه حضرت فاطمه عليهاالسّلام ام ، آيا مرا از تشنگى هلاك خواهى كرد؟ پس به اعجاز فاطمه عليهاالسّلام دَلْوآبى از آسمان براى اوبه زير آمد چون از آن آب بـيـاشـامـيـد تـا هفت سال محتاج به خوردن وآشاميدن نگرديد، مردم او را روزهاى بسيار گرم براى كارها مى فرستادند تشنه نمى شد.
منبع:منتهي الامال مرحوم حاج شيخ عباس قمي جلد اول فصل 2
+ نوشته شده در ساعت   توسط رنگ حق
|
« اثر تسبيحات حضرت
زهرا عليهاالسّلام »
مـؤ لف گويد:
كه فضايل ومناقب آن مخدره زياده از آن است
كه در اينجا ذكر
شود وما چون بـنـابـر اخـتـصـار داريـم بـه هـمين قدر اكتفا مى كنيم وبركاتى كه از آن بى بى به ما
رسـيـده از جـمـله (تـسـبـيـح ) معروف آن حضرت است كه احاديث در فضيلت آن بسيار است وكافى
است آنكه هر كه مداومت كند به آن ، شقى وبدعاقبت نمى شود، و خواندن آن بعد از هـر نـمـازى بـهـتـر است نزد حضرت صادق
عليه السّلام از هزار ركعت نمازگزاردن در هر روزى ، وكـيـفـيـت آن عَلَى الاَْشْهَر سى وچهار
مرتبه اللّهُ اَكْبَرُ وسى وسه مـرتـبـه اَلْحـَمـْدُللّه وسـى وسه مرتبه سُبْحانَ اللّه است كه مجموع صد مى شود. وديگر
(دعـاى نـور) اسـت كـه آن حـضـرت تـعليم حضرت سلمان رضى اللّه عنه كرده وفرموده اگر مى خواهى در
دنيا هرگز ترا تب نگيرد مداومت كن بر آن ، وآن دعا اين است :
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم
بـِسـْمِ اللّهِ النُّورِ بـِسـْمِ اللّهِ نـُورِ
النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الذَّى هُوَ
مُدَبِّرُ الاُمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ
النُّورِ وَ اَنـْزَلَ النُّورَعـَلَى الطُّورِ فـى كـِت ابٍ مـَسـْطـُورٍ فـى رَقٍّ مـَنـْشـُورٍ
بـِقـَدَرٍ مـَقـْدُورٍ عـَل ى نـَبـِي مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُلِلّهِ الَذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَ بِالْفَخْرِ
مَشْهُورٌ وَ عَلىَ السَّراءِ وَالضَّرا ء مَشْكُورٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَل ى سَيِّدِن ا
مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ.
سـلمـان گـفـت چـون از حضرت فاطمه عليهاالسّلام آموختم
آن را به خدا قسم
به بيشتر از هزار نفر از اهل مكه ومدينه كه مبتلابه تب بودند آموختم
پس همه شفا
يافتند به اذن خداى تعالى .وديگر نماز استغاثه به آن مخدّره (صلوات اللّه
عليها) است كه روايت شده هرگاه ترا حاجتى باشد به سوى حق تعالى وسينه ات از آن تنگ شده
باشد پـس دوركـعـت نـمـاز بـكـن وچـون سلام نماز گفتى سه مرتبه تكبير بگووتسبيح حضرت فاطمه
عليهاالسّلام بخوان پس به سجده برووصد مرتبه بگوي ا مَولا تى ي ا ف اطِمَةُ اَغـي ثي نى ، پس جانب راست رورا بر زمين گذار وهمين
را صد مرتبه بگو، پس به سجده بـرووهـمـيـن را صد مرتبه بگو، پس جانب چپ رورا بر زمين گذار وصد
مرتبه بگو، پس باز به سجده برووصد وده مرتبه بگووحاجت خود را ياد كن ، به درستى كه خداوند بر مى آورد آن را ان شاء اللّه
تعالى .
وديگر محدّث فيض در (خلاصة الاذكار) نقل كرده از حضرت
زهرا عليهاالسّلام
روايت است كـه حـضرت رَسُول صلى اللّه عليه وآله وسلّم بر من وارد
شد در وقتى كه
رختخواب خود را پـهـن كـرده بـودم ومـى خواستم بخوابم ، فرمود: اى فاطمه ! مخواب مگر بعد از
آنكه چهار عمل به جا آورى : ختم قرآن كنى ، وپيغمبران را شفيعان خود گردانى ، ومؤ منين را از
خـود خـشـنـود گـردانـى ، وحـج وعـمـره بـكـنـى . ايـن
را فـرمـود وداخـل نـمـاز شـد، مـن تـوقـف كـردم تـا نـمـاز خـود را تـمـام كـرد، گـفـتـم :
يـا رسـول اللّه صـلى اللّه عليه وآله وسلّم ! امر فرمودى به چهار چيزى كه من قدرت ندارم در اين وقت آنها را به جا آورم ؛ آن
حضرت تبسّم كرد وفرمود: هرگاه بخوانى قُلْ هُوَ اللّهُ را سـه مـرتـبـه ، پـس گـويـا خـتـم
قـرآن كـردى وهـرگـاه صـلوات بفرستى بر من وبر پيغمبران پيش از من ، ما شفيعان توخواهيم بود در روز قيامت وهرگاه استغفار كنى
از براى مـؤ مـنـين ، پس تمامى ايشان از توخشنود شوند، وهرگاه بگوئى سبْحانَ اللّهِ
وَالْحَمْدُ للّهِ وَلا اِل هَ اِلااللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ پس گويا حج وعمره كرده اى .
فـقـيـر گـويـد: شـيـخ مـا در (مـسـتـدرك ) فـرمـوده كـه
بـعـض مـعـاصـريـن مـا از اهـل سـنـت در كـتـاب (خـلاصـة الكلام فى امرآء البلد الحرام ) اين دعا را از بعض
عارفين نقل كرده :
اَللّهـُمَّ رَبَّ الْكـَعـْبـَةِ وَب انـي هـا وف
اطـمـةَ وَاَبـيـهـا
وَبـَعـِل هـا وَبـَنـيـه ا نـَوِّرْ بـَصـَري وَ بـَصـيرتي وَسِرّي وَسَريَرتي وبه تحقيق كه به
تجربه رسيده اين دعا براى روشنى چشم وهركه بخواند اين دعا را در وقت سرمه كشيدن حق تعالى
نورانى كند چشم او را.
منبع:منتهي الامال مرحوم حاج شيخ عباس قمي جلد اول فصل 2
+ نوشته شده در ساعت   توسط رنگ حق
|
امام حسین (ع) فرمودند:
"به راستی، گروهی خدا را برای
چشم داشت پرستش نمایند که آن پرستش بازرگانان است و گروهی او را بیمناکانه پرستش
کنند که آن پرستش بردگان است و گروهی او را سپاسمندانه مي پرستند که آن پرستش
آزادگان است که این بهترین پرستش است."

دشمنت كشت ولي نور تو خاموش نشد آري ان جلوه كه فاني نشود نور خداست
+ نوشته شده در ساعت   توسط رنگ حق
|